آزمون درس 16 و 17 فارسی دوم دبستان

بازدیدها: 0

گروه هاي آموزش ابتدايي منطقه 11، فروردین 1393

پايه: دوم، فارسی، درس های 16 و 17

1 – به نظرت بهترین جمله یا قسمت درس« پرواز قطره » چیست؟ آن را بنویس.

2 – مانند نمونه کامل کن .

آب بخار می شود.آب آرام آرام بخار می شود.
او غذا خورد .او تند  …… غذا ………….
علی درسش را خواند.علی ………………………….
رضا حرف می زند.رضا ………………………..
معلّم آمد.……………………………..
باران بارید .…………..نم نم …………..

3 مخالف هر کلمه را بنویس .

مرتّب : …………….

خنده : ……………….

مناسب : ……………..

دوست : ……………

راحت : ……………..

قشنگ : …………….

دانا : ……………….

کثیف : …………..

شنوا : ……………….

4 در هر سطر ، یک کلمه با بقیّه فرق دارد . دور آن خط بکش .

فروردین – مهر – پاییز – اسفند

شنا – بادخنک – کوچ پرستوها – باران

جیک جیک – قار قار – هاپ هاپ – پچ پچ

زمستان – مرداد – بهار – تابستان

5 طبقه بندی کن .

ستاره، صدف، دریا، خورشید، ابر، ماهواره، درخت، ماهی، هواپیما، صحرا

در آسماندر زمین
      

6 – از زبان آب، پیامی برای دوستانت بنویس.

7 در هر ردیف ، با تغییر دادن یکی از حرف های کلمه ی قبل ، کلمه ای جدید و با معنا بنویس .

سیر، دیر، دور، ………، ……….، ……….، ……..

بام، بار، سار، ……….، ………، ……….، ………..

میز، موز، موش، ………، ………، ……….، ……..

8 جمله های مربوط به هر کلمه را از درس 17 پیدا کن و بنویس.

طبیعت: ……………………………………………………

سنجاقک: ………………………………………………….

آسیب: …………………………………………………….

9 مانند نمونه کامل کن.

صدای شُرشُر آب را از دور شنیدم.سگ هاپ هاپ می کند.
صدای چهچه بلبل ………………گربه ………………………
صدای جیک جیک ……………مرغ …………………….
صدای خش خش …………..کلاغ ……………………

  داستان زیر رابخوان و مهم ترین پیام آن را در دو سطر بنویس .

“بهترین و بدترین”

لقمان حکیم ، مردی دانا و درست کار بود . امّا چون پوستی تیره داشت ، عدّه ای اشتباهی او را به عنوان برده گرفتند و در بازار به آدم ثروتمندی فروختند . ارباب ثروتمند که غلام های زیادی داشت در همان روزهای اوّل فهمید که لقمان با دیگران فرق می کند ، چون او کارهایش را خیلی خوب و درست انجام می داد . همیشه پاک و منظّم بود و با همه مهربان بود . ارباب که از رفتار و اخلاق لقمان خیلی خوشش آمده بود خواست او را امتحان کند یک روز که در باغ قدم می زد ، لقمان را دید که داشت درخت های نخل را آب می داد . جلوتر رفت و گفت :” ای لقمان ! امروز گوسفندی بکش و بهترین عضوش را کباب کن و برایم بیاور .” لقمان گوسفندی را سر بُرید و دل و زبان آن را کباب کرد و برای ارباب برد . ارباب با دیدن دل و زبان ، شروع به خوردن کرد . وقتی از آن غذا خورد گفت : “به به ! چه قدر خوش مزه بود . به راستی که دل و زبان بهترین عضو بدن است .” بعد ، رو به لقمان کرد و گفت :” فردا هم گوسفندی بکش و این بار بدترین قسمت آن را کباب کن و برایم بیاور !”  روز بعد ، لقمان گوسفند دیگری کُشت و باز دل و زبانش را کباب کرد و پیش ارباب برد . ارباب با دیدن دل و زبان تعجّب کرد و پرسید : “دیروز به تو گفتم بهترین عضو بدن را کباب کن و برایم بیاور ، دل و زبان آوردی . امروز هم بدترین عضو را که کباب کرده ای باز دل و زبان است . این کار تو چه معنی دارد ؟”

لقمان حکیم لبخندی زد و گفت : “ارباب ، دل و زبان هم بهترین است و هم بدترین . همه ی کارهای خوب و بد از همین دل و زبان است . هیچ چیزی بهتر از دل و زبان نیست اگر پاک و باصفا باشد ، و هیچ چیزی بدتر از دل و زبان نیست اگر ناپاک و زشت باشد .”

” لطایف الطوایف”

  ( بازنویسی : محمود پوروهّاب)

Admin

Admin

با نوک انگشتانم آنقدر بر پیکره ی وب نگاره حک میکنم تا وب نگاره مثل سنگ نگاره های باستان ماندگار شود!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *