قلب سلیم

بازدیدها: 0

قلب سلیم                                                          

براساس آیات قرآن، قلب که عبارت است از حقیقت وجودی انسان، نامی از نام های نفس انسانی است؛ زیرا برای نفس انسانی با توجه به مراتب ظهوری و کارکردها و آثار وجودی نام و مرتبه ای است. از همین رو در قرآن فهم و ادراک و تفقه به قلب نسبت داده می شود.

از نظر قرآن سلامت و بیماری حقیقت وجودی انسان به قلب نسبت داده می شود. این گونه است که وقتی در قرآن از بیماردلی و سلامت دل سخن به میان می آید مراد سلامت و مرض حقیقت وجودی انسان یعنی نفس اوست. قلب بیمار، قلبی است که دیگر آینه ای از حقایق هستی نیست و نمی تواند مظاهر الهی را بازتاب دهد؛ در حالی که قلب سالم و سلیم از چنین توانایی برخوردار است. قلب بیمار، گرایش به فسق و فجور می یابد و تحت تاثیر وسوسه های شیطانی به مردم آزاری و تجاوز از حدود می پردازد.

این که گفته شد در اصطلاح قرآنی مراد از قلب همان نفس انسانی الهی است که حقیقت وجود انسانی را شکل می دهد، به سبب آن است که خداوند در برخی از آیات یک امر را به نفس نسبت می دهد و در آیاتی دیگر به قلب نسبت می دهد. به عنوان نمونه گرایش به خیر و شر و تقوا و فجور را گاه به قلب و گاه به نفس نسبت داده است.

از همین روست که قلب آدمی شگفت انگیزترین چیز در آدمی معرفی می شود. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: شگفت ترین عضو انسان قلب اوست و قلب مایه هایی از حکمت و ضد حکمت دارد. اگر آرزو به آن دست دهد، طمع خوارش می گرداند و اگر طمع در آن سر بکشد، حرص نابودش می کند و اگر ناامیدی بر آن مسلط شود، اندوه، او را می کشد… هر کوتاهی برایش زیانبار است و هر زیاده روی برایش تباهی آفرین.

پیامبر(ص) نیز می فرماید: بهترین قلب ها، قلبی است که ظرفیت بیشتری برای خوبی دارد و بدترین قلب ها، قلبی است که ظرفیت بیشتری برای بدی دارد، پس عالی ترین قلب، قلبی است که خوبی را در خود دارد و لبریز از خوبی است. اگر سخن بگوید، سخنش در خور پاداش است و اگر سکوت کند، سکوتش در خور پاداش است.

پس این قلب همان نفس یا روح انسانی است که خداوند در انسان پس از ساختن کالبد در آن دمیده است و به عنوان روان در فارسی از آن یاد می شود.

از نظر قرآن قلب یا روان یا نفس آدمی همواره در حال تغییر و انقلاب است؛ زیرا افکار و رفتارها در حقیقت انسانی تاثیر می گذارد همان طوری که غذا در بدن انسان تاثیر مثبت و منفی می گذارد.

هر کاری که انسان انجام می دهد نوعی تغییر مثبت و منفی در قلب و حقیقت آدمی ایجاد می کند. به عنوان نمونه کسی که خطا و اشتباه می کند و از آن درس نمی گیرد و عذر نمی خواهد و توبه نمی کند، گرفتار زنگار قلب می شود و سپس گرفتار گناه نهان شده و قلب وی تیره و تار گشته و طبیعت آن عوض می شودآنگاه این قلب دفن می شود به طوری که آن قلب ممهور شده، راهی برای ورود حقایق به آن باقی نمی ماند.

در یک کلمه باید گفت که با فجور و عبور از مرزها و حدود شرعی و تجاوز از آن، قلب می میرد، به طوری که شخص به ظاهر زنده است ولی دل مرده است.

منظور از قلب سلیم چیست؟

یکی از واژه های قرآن کریم “قلب سلیم” است که بسیار زیبا و با محتوا است.

مفسران قرآن برای “قلب سلیم” تفسیرهای متعددی بیان کرده اند که هر کدام از آنها به یکی از ابعاد این مسئله اشاره دارد؛ نظیر این که: قلب سلیم، قلبی است که پاک از شرک باشد. یا قلبی است که خالص از معاصی و کینه و نفاق باشد. و یا  قلبی، که از عشق دنیا تهی باشد که حب دنیا سرچشمه همه خطاها است. و بالاخره قلبی، که جز خدا در آن نباشد!

درباره اهمیت قلب سلیم همین بس که قرآن مجید آن را تنها سرمایه نجات روز قیامت شمرده، چنان که در سوره “شعراء” مى خوانیم: “یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ” روزى که نه مال سود مى‏دهد و نه فرزندان، مگر آن کس که با قلبى رسته از شرک نزد خدا بیاید.

همچنین خداوند حضرت ابراهیم(ع) را به خاطر قلب سلیم می ستاید؛ زیرا تنها برای خداوند عبادت کرد و از هرگونه شرکی در هر مرتبه، پاک و سالم ماند و قلبش سرشار از توحید محض بود. اذ جاء ربه بقلب سلیم.

آیت الله مکارم: سلیم که از ماده «سلامت» است مفهوم روشنى دارد یعنى قلبى که از هر گونه بیمارى و انحراف اخلاقى و اعتقادى، دور باشد.( واژه “سلیم” از “سلم” و “سلامت” به معناى دور بودن از آفات ظاهرى و باطنى است).


مگر نه این است که: قرآن درباره منافقان مى گوید:

 فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً:  در دل هاى آنها یک نوع بیمارى است و بر اثر لجاجتشان خدا بر این بیمارى مى افزاید.
در چند حدیث پر معنى «قلب سلیم» به خوبى معرفى شده:
الف ـ در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) در ذیل آیه مورد بحث، مى خوانیم:

 وَ کُلُّ قَلْب فِیْهِ شِرْکٌ أَوْ شَکٌّ فَهُوَ ساقِطٌ: هر قلبى که در آن شرک و شکى است آن قلب سقوط مى کند و بى ارزش است.
ب ـ از سوئى دیگر، مى دانیم علائق شدید مادى، و دنیا پرستى، انسان را به هر انحراف و گناه مى کشاند; چرا که: حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیْئَة: «عشق به دنیا سرچشمه هر گناهى است.
و لذا قلب سلیم، قلبى است که خالى از «حب دنیا» باشد، همان گونه که امام صادق(علیه السلام)در حدیث دیگرى در ذیل همین آیه فرمود:

 هُوَ الْقَلْبُ الَّذِى سَلِمَ مِنْ حُبِّ الدُّنْیا:  این قلبى است که از عشق دنیا سالم باشد.
با توجه به آیه 197 سوره بقره:

 وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى:  توشه برگیرید که بهترین توشه براى آن جهان پرهیزگارى است»

روشن مى شود: قلب سلیم قلبى است که بر اثر سلامت سرچشمه تقواى الهى گردد.
ج ـ آخرین سخن این که: قلب سلیم قلبى است که جز خدا در آن نباشد، آنگونه که امام صادق(علیه السلام) در پاسخ سؤالى پیرامون این آیه، فرمود:
الْقَلْبُ السَّلِیمُ الَّذِی یَلْقَى رَبَّهُ وَ لَیْسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ:  قلب سلیم قلبى است که خدا را ملاقات کند در حالى که غیر از او در آن نباشد.

نیز در روایت دیگرى از همان امام همام (ع) آمده است: “صاحِبُ النِّیةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ الْقَلْبِ السَّلِیمِ، لِأَنَّ سَلامَةُ الْقَلْبِ مِنْ هَواجِسِ الْمَحْذُوراتِ بِتَخْلِیصِ النِّیةَ لِلّهِ فِى الاُمُورِ کُلِّها”؛کسى که نیت صادقى دارد، صاحب قلب سلیم است؛ چرا که سلامت قلب از شرک و شک، نیت را در همه چیز خالص مى کند. بنابراین، امام صادق (ع)، صاحبان نیت پاک و خالص را، صاحب قلب سلیم می داند.

ناگفته پیدا است: منظور از «قلب» در این گونه موارد روح و جان آدمى است.
در روایات اسلامى پیرامون قلب و سلامت آن، و آفاتى که بر آن وارد مى شود و راه مبارزه با این آفات، مطالب فراوانى آمده است که از مجموع آنها این منطق اسلامى کاملاً آشکار است که:

اسلام قبل از هر چیز، به زیر بناى فکرى، عقیدتى و اخلاقى اهمیت مى دهد; چرا که تمامى برنامه هاى عملى انسان بازتابى از آن است.
همان گونه که سلامت قلب ظاهرى، عامل سلامت جسم، و بیمارى آن، سبب بیمارى همه اعضاء است; چرا که تغذیه تمام سلول هاى بدن به وسیله خونى انجام مى گیرد که به کمک قلب به تمام نقاط کشور تن فرستاده مى شود، همین گونه، سلامت و فساد برنامه هاى زندگى انسان جلوه و بازتابى است از سلامت و فساد عقیده و اخلاق.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: قلب ها چهار گونه است:
قلبى که در آن نفاق و ایمان است.
قلبى که وارونه است.
قلبى که مُهر بر آن خورده، هیچ حقى بر آن وارد نمى شود.
و قلبى که نورانى است و خالى (از غیر خدا).
سپس افزود: قلب نورانى قلب مؤمن است، هر گاه خدا نعمتى به او بخشد شکر مى گوید، و هر گاه مصیبتى به او رسد، صبر و شکیبائى مى کند، اما قلب وارونه قلب مشرکان است همان گونه که خداوند فرموده:

 أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبّاً عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیّاً عَلى صِراط مُسْتَقِیم:
آیا کسى که به صورت بر زمین راه مى رود هدایت یافته تر است یا کسى که راست قامت بر صراط مستقیم گام برمى دارد؟
اما قلبى که در آن ایمان و نفاق است قلب کسانى است که در برابر حق و باطل بى تفاوتند، اگر در محیط حق قرار گیرند، تابع حق مى شوند و اگر در محیط باطل باشند گرایش به باطل پیدا مى کنند.
و اما قلب مُهر خورده، قلب منافقان است.

همان گونه که بیان شد، “سلیم” از ماده “سلامت” است، و هنگامی که سلامت به طور مطلق مطرح می شود، سلامتی از هر گونه بیماری اخلاقی و اعتقادی را شامل می شود.

بنابراین، صاحب قلب سلیم در این دنیا نیز قلبش از امور غیر خدایی خالی است؛ چراکه اموری؛ نظیر هوای نفس، قدرت طلبی، زیاده خواهی، ناهنجاری های اخلاقی و … هیچ گونه تناسبی با قلب سلیم ندارد.

خلاصه این که قلب سلیم قلبی است که جمیع وابستگی های غیر خدایی را از خود دور ساخته و در دنیا کانون توجه و تمرکز خود را بر خدای تبارک و تعالی قرار داده است، آن گونه که در دعا می خوانیم: “الهی هب لی کمال الانقطاع الیک”؛ خدایا کمال بریدن و گسستن به سوی خودت را به من عطا فرما.

مرحوم حضرت آیت‌الله نخودکی اصفهانی  در تفسیر آیه 63 سوره فرقان،

 «وَعِبَادُ الرَّحْمن الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا: بیان داشته است که از صفات بندگان خداوند رحمن یکى آن است که سخنشان با دشمنان نیز سالم و ناآلوده است چه رسد به گفتارشان با دوستان. آنان به‌وسیله ریاضات و مجاهدات نفس، سخنانشان سلامت یافته و این سلامت از سلامت قلب ایشان منشأ گرفته است.

آن‌ مرحوم با اشاره به اینکه عموماً سلامت جوارح آدمى جز با سلامت قلب، حاصل نمى‌شود، معتقد بود: قلب در حقیقت، فرمانرواى بدن است و سلامت و بیمارى آن از اعمال جوارح ظاهر مى‌گردد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: المرء مخبو تحت لسانه یعنى: آدمى و شخصیت او پشت زبانش پنهان است که مدار انسانیت به نفس است و خاموش نشسته و کفر و ایمان، صلاح و فساد، زهد و حرص، و تواضع و تکبرش نهان و مستور است. اما چون به سخن آمد، حالش معلوم و آشکار مى‌گردد.

مرحوم نخودکی اصفهانی با بیان اینکه اهل ظاهر جز ظاهر را درنمى‌یابند ولى اهل باطن، امور باطنى را نیز درک مى‌کنند به حدیثی از امیرالمؤمنین اشاره کرده که فرموده‌اند: «اتقوا من فراس المؤمن فانه ینظر بنورالله» یعنى از هوشیارى اهل ایمان اندیشه کنید که مؤمن به نور خداوند مى‌نگرد و نیز در حدیثی دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «ما اضمر احدکم شیئا الا ظهره الله فى فلتات لسانه و صفحات وجهه؛ هیچ کس نیست امرى در دل خود پنهان دارد مگر آنکه خداوند آن را در گفتار ناخودآگاه و در صفحه رخسارش هویدا و آشکار خواهد کرد»، بیان می‌دارد:  این سخن، موعظه‌اى بزرگ است به‌جهت اینکه امرى را در قلب خود، پنهان نداریم که شناعت آن از گفتارمان که خود ترجمان قلب است، ظاهر گردد. چه‌بسا که در مجلسى وقتى ذکر حق به میان مى‌آید، بعضى گرفته و ملول مى‌شوند و چون صحبت دنیا مى‌شود مسرور و مبتهج مى‌گردند و آثار بشاشت در صورتشان ظاهر می‌شود.

وی در تفسیر آیات 29 و 30 سوره محمد، «أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن‌یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ(29) وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیمَاهُمْ ۚ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ ۚ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ (30) آنان که در دلهایشان بیمارى است، پندارند که خداوند، کینه‌هایشان را هرگز بیرون نخواهد ریخت؛ بى‌شک و تردید، ایشان را از آهنگ سخنشان خواهى شناخت و آیه 41 سوره الرحمن، «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ؛ گناهکاران از چهره و رخسارشان شناخته شوند» بیان می‌دارد:  ندیده‌اى کسى را که از سفرى بازگشته و از یادآورى اماکنى که دیده است، تغییر رخسار مى‌دهد؛ هرجا که در آن، خوشى دیده چهره‌اش مبتهج و شادمانه و هرجا که به او دشوار گذشته است، رخساره‌اش درهم مى‌رود؟

مرحوم نخودکی اصفهانی بیان می‌دارد: بنابراین سلامت لسان از سلامت قلب انسان است. پروردگار متعال در قرآن، از قول حضرت ابراهیم «علیه السلام» در آیات 78 الی 89 سوره شعراء آن را بیان می‌دارد؛ «الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ (78) وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ (79) وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (80) وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ (81) وَالَّذِی أَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ (82)رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ (83) وَاجْعَل لِّی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ (84) وَاجْعَلْنِی مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ (85)  وَاغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کَانَ مِنَ الضَّالِّینَ (86) وَلَاتُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ (87) یَوْمَ لَایَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (88) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (89)؛  خداوندى که مرا بیافرید، هم او رهنمایی‌ام خواهد کرد، خداوندى که خوردن و آشامیدن از اوست، همان خداوندى که چون بیمار شوم، شفایم مى‌بخشد، خداوندى که مرا مى‌میراند و سپس زنده‌ام مى‌سازد، همان خدایى که چشم امید دارم که روز جزا گناهانم را ببخشاید. بارالها، مرا قدرت و حکمت ده و به بندگان صالح خود، ملحق ساز و زبانى راست و راهنما نسبت به آیندگان، عنایتم کن و مرا از وارثان بهشت پرنعمت قرار ده و از پدرم به‌کرم خود درگذر و او را به هدایت آور که سخت از گمراهان است و در آن روز که همه برانگیخته گردند، رسوایم مفرما، آن روزى که نه مال و نه فرزندان سودى ندهند مگر آن کسى که با قلب سالم و دل پاک و پیراسته از شرک و بدى به پیشگاه خداوندى تو آمده باشد.

مرحوم نخودکی اصفهانی با توجه به بحث تقاضای حضرت ابراهیم «علیه السلام» از خداوند متعال  دستورالعمل دعا و خواهش بندگان از خداى متعال تأکید کرده است: انسان باید در وقت دعا، ابتدا لب به ثناى خداوند بگشاید، و پس از آن، از برخى نعمت‌ها که به وى عنایت فرموده است یاد کند و نسبت به معاصى و گناهان خود، ابراز شرمسارى نماید و سپس آنچه مطلب و خواهش اوست از پیشگاه پروردگار استدعا کند.

وی با بیان اینکه در آیات 78 الی 89 سوره شعراء، حضرت ابراهیم «علیه السلام» از خداوند متعال، 6 ‍ حاجت طلبیده و ششمین و آخرین حاجت حضرت خلیل الرحمن از خداوند خود آن است که: مرا در روز جزا رسوا مساز که رسوایى و فضاحت آن روز، بسى سهمگین و عظیم است؛ زیرا در آن هنگام، مکنون قلب‌ها ظاهر مى‌گردد؛ چنان که خداوند مى‌فرماید: «و حصل ما فى الصدور»  و آدمى در برابر خیل ملائکه و سلسله جلیله انبیاء و اولیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام، مفتضح و رسوا مى‌شود و  علاوه بر آن، زمین و زمان و آسمان و جوارح انسان، همگى شهادت خواهند داد این در حالی خواهد بود که بر زبان انسان مهر زده شده است؛ «الیوم نختم على افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون؛ امروز است که بر دهان تبهکاران، مهر خاموشى زنیم، و دستهایشان با ما سخن گویند و پاهاشان به آنچه کرده‌اند، گواهى دهند» چه رسوایى و فضاحتى؟! و بسا که آدمى در آن بارگاه، منکر اعمال زشت خود گردد و قسم‌ها یاد کند و سودى نداشته باشد «یوم یبعثهم الله فیحلون له کما یحلفون لکم؛ روزى که خداوند آنان را از خاک برانگیزاند، آن‌گاه بر بى‌گناهى خود، نزد خداوند، سوگندها یاد مى‌کنند همان‌گونه که در دنیا نزد شما سوگندها به‌دروغ یاد مى‌کردند.

مرحوم نخودکی اصفهانی با ابراز اینکه ظهور و تجسم اعمال در قیامت، امرى عظیم است بیان می‌دارد: اما خداوند رحمت در آن روز، آبروى بندگان صالح خود را حفظ فرماید چنان که در مقام امتنان مى‌فرماید: «یوم لایخزى الله النبى و الذین آمنوا معه؛ در آن روز، خداوند پیامبر خود و آن کسان را که همراه او ایمان آورده‌اند، رسوا و بى‌آبرو نسازد»، پروردگار متعال در صفات و خصوصیات آنهایى که همراه پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله ایمان آورده‌اند فرموده است: «و الذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم تریهم رکعاً سجداً یبتغون فضلاً من الله و رضواناً سیماهم فى وجوههم من اثر السجود؛ کسانى که همراه با پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‌باشند، نسبت به کفار، شدید العمل و سختگیر و در عین حال، در میان خودشان مردمى سخت مهربانند؛ مى‌بینى‌شان که چه بسیار رکوع و سجود مى‌کنند و از خداوند، فضل و خشنودى امید دارند. در رخسارشان آثار سجده پیدا است، آرى، تنها چنین مردمان را خداوند وعده داده است که از رسوایى و فضاحت قیامت در امان نگاه دارد».

وی در تفسیر آیات 11 الی 14 سوره معارج، «یُبَصَّرُونَهُمْ ۚ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ (11) وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ (12) وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ (13) وَمَن فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ یُنجِیهِ (14)؛ روزى که گنهکار دوست دارد که براى امان از عذاب قیامت، پسران و همسر و برادر و خانواده خود که پناهگاه او در دنیا بود و همچنین همه کسانى را که به‌روى زمین هستند، فدا کند و در مقابل از مجازات رهایى یابد.» و آیات 34 الی 37 سوره عبس، «یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ (34) وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ (35) وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ (36) لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ (37)؛ در آن روز، آدمى از برادر و همسر و فرزندان خویش مى‌گریزد،  بیان می‌دارد: همگى در آن محشر کبرى گرفتار و حیرانند مگر آن کسى که با قلب سلیم، در پیشگاه حق تعالى حاضر شود.

مرحوم نخودکی اصفهانی در تفسیر قلب سلیم، بیان می‌دارد: در تفسیر قلب سلیم معانى مختلف بیان گردیده است که مقصود همه یکى است؛ بعضى گفته‌اند: قلب سلیم آن است که از حب دنیا و قواى غضب و شهوت و نفوذ شیاطین، خالى باشد که دل آلوده به محبت به دنیا و شهوت و غضب دلى بیمار و مریض و ناسالم است. نظر دیگر آنکه: مراد از قلب سلیم، قلبى است که صاحب آن قلب، همچون مارگزیده، در انقلاب و دهشت باشد و عرب مارگزیده را سلیم گوید، خداوند فرماید: «هم من خشیته مشفقون: اینان از خوف خداوند در هراس وترسند». در اوصاف امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: «یتململ تململ السلیم: همچون مارگزیده، به خود مى‌پیچد. گاهى به دنیا و گاهى به خداوند، خطاب مى‌کند: «یا دنیا غرّى غیرى الهى الویل ثم الویل الى ان کان الزقوم طعامى؛ اى دنیا، دیگرى را فریب ده و دست از من بدار و تو اى پروردگار من! واى بر على اگر زقوم جهنم را خوراک او قرار دهى» بعضى از مفسرین، قلب سلیم را چنان دانسته‌اند که جز از اندیشه و هراس از خداوند در آن راهى نباشد و از محبت جز پروردگار متعال، سالم و پیراسته باشد «من خشى الرحمن بالغیب وجاء بقلب منیب؛ آن کسى که از خداى مهربان در باطن خود، ترسان است  و با قلب منیب به درگاه او باز آمده است و در معنى قلب منیب آمده است که مقصود، قلبى است که از ما سوى الله، معرض و خالى باشد ولى همان‌طور که گفته شد: مقصود از تمام این تعابیر در مورد قلب سلیم یکى است و چنین قلب، براى قلیلى از اولیاء کمل و خالص و عبادالله المخلصین حاصل شده است.

راه حفاظت و مراقبت بر سلامت قلب

چنانکه گفته شد قلب آدمی اساسا سلیم و سالم است و این خود انسان است که با گناه و فجور و بی تقوایی آن را بیمار می کند. گاه انسان با مباحات نیز به قلب خود آسیب می زند، یعنی همان طوری که پرخوری موجب می شود که قلب صنوبری بیمار شود، همین پرخوری موجب می شود تا قلب باطنی و ملکوتی نیز دچار قساوت و سنگدلی شود.

در همین رابطه پیامبر(ص) می فرماید: من قل طعمه صح بدنه و من کثر طعمه سقم بدنه و قسا قلبه؛ هرکس کم بخورد، سالم می ماند و هرکس زیاد بخورد تنش بیمار می شود و قساوت قلب پیدا می کند.

در روایات راه هایی برای حفاظت و مراقبت از سلامت قلب بیان شده که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. موعظه و نصیحت:

 یکی از راه های حفظ سلامت قلب بهره مندی از مواعظ و نصایح است. مواعظ، کلی گویی و در ارتباط با مسایل عمومی و فراگیر است، اما نصایح درباره شخص و مشکل خاص است. پس گاهی در مقام موعظه گفته می شود که از غیبت کناره گیرید تا قلب نمیرد؛ و گاه در مقام نصیحت به شخص می گویند شما در حال غیبت کردن هستید و این سخن شما مصداق غیبت است و از این توبه کنید. به هر حال، این دو، ابزار کارآمدی است که می تواند قلب را در سلامت خود حفظ کند.

امیرمومنان(ع) درباره موعظه فرموده است: دلت را با موعظه زنده گردان. و نیز فرموده است:

 المواعظ صقال النفوس، و جلاء القلوب؛ اندرزها صیقل بخش جان ها و جلا دهنده دل هاست.

  • محافظت بر تقوا و ترک گناه:

 در آیات و روایات بر این اصل تاکید شده است؛ زیرا تقوا و پرهیز از گناه و فسق موجب می شود تا قلب، همچنان سالم بماند. امیرمومنان درباره نشانه قساوت قلب به خشک شدن چشم از اشک به سبب زیادی گناه اشاره می کند و می فرماید: چشمها خشک نمی شود مگر به خاطر قساوت قلب و دلها قساوت پیدا نمی کند مگر به سبب زیادی گناه.

  • حکمت آموزی:

 مهم ترین علم در هستی، علم حکمت است. حکمت به دانشی گفته می شود که اهداف غایی هر کار و چیزی را بیان می کند.

بسیاری از مردم کاری را انجام می دهند یا چیزی را می خواهند ولی نمی دانند که غایت اصلی آن چیست. به عنوان نمونه غایت از زندگی و آفرینش انسان را نمی دانند؛ اما کسی که دنبال حکمت می رود می داند و می فهمد که حکمت آفرینش انسان عبادت و کسب تقوا از این راه است پس کسب دانش حکمت بسیار مهم است تا انسان هدف و فلسفه وجودی هر چیزی و هر کاری را بشناسد.

پیامبر(ص) نابودی قلب و سلامت آن را به ترک دانش حکمت دانسته است. ایشان می فرماید: دلی که در آن حکمتی نیست، مانند خانه ویران است پس بیاموزید و آموزش دهید، بفهمید و نادان نمیرید. براستی که خداوند، بهانه ای را برای نادانی نمی پذیرد.

  • ترک محبت دنیا و مال دوستی:

 محبت به مال و نه بهره گیری از مال از مهمترین آفات و آسیب هایی است که در روایات به آن توجه داده شده است. پیامبر(ص) می فرماید: و خدای عزوجل به موسی(ع) وحی کرد: ای موسی! به زیادی ثروت شاد مشو و در هیچ حالی مرا فراموش مکن، زیرا با زیادی ثروت گناهان فراموش می شود و از یاد بردن من قساوت قلب می آورد.

با این مقدمه، با قلب سلیم، اهمیت و نشانه های آن و همین طور راه های رسیدن به قلب سلیم آشنا شدیم.

اما مهمترین منبع برای مطالعه و تحقیق و خود آموزی، کتاب قلب سلیم می باشد، که در زیر به معرفی آن می پردازیم و سپس مختصری از این اثر ارزشمند را ذکر می نمایم.

قلب سلیم:

نوشته سید عبدالحسین دستغیب شیرازی (متوفی 1360ش)؛ کتابی در موضوع اخلاق اسلامی و توحید است. این نوشتار ارزشمند به‌واقع متمم کتاب ارزشمند گناهان کبیره از همین نویسنده است، بدین‌صورت که بعد از تزکیه اعضاء و جوارح از خبائث و گناهان، نوبت به تزکیه و تهذیب قلب و دل انسان از خبائث می‌رسد که نگارنده در این کتاب به این امر مهم همت گمارده است. تنظیم و تصحیح کتاب حاضر توسط سید محمدهاشم دستغیب (متوفی 1390ش) انجام شده است.

ساختار کتاب:

این کتاب دارای دو مقدمه به قلم سید محمدهاشم دستغیب و نویسنده است؛ محتوای این کتاب دوجلدی در طی دو بخش و ده فصل آمده است؛ جلد اول مشتمل بر دو بخش عقاید و اخلاق است که بخش اول (عقاید) دارای پنج فصل؛ و بخش دوم (بخش اخلاق) مشتمل بر سه بخش است؛ مطالب جلد دوم در ادامه بخش اخلاق آمده که دربردارنده شش بخش است.

در مقدمه اول، در مورد اهمیت و جایگاه تعلیم و تزکیه (علم و عمل) و لزوم همراهی این دو با یکدیگر که به‌واقع وظیفه اصلی رسالت انبیاء و علماء دین است، سخن به میان آمده؛ و اینکه مرحوم دستغیب در راستای همین اصل خطیر (تعلیم و تزکیه)، ابتدا کتاب گناهان کبیره را تألیف نموده و سپس برای اتمام و تکمیل آن، کتاب حاضر را نوشتند.

در مقدمه نویسنده، ابتدا به تعریف ماهیت گناه قلبی از دیدگاه قرآن و حدیث پرداخته و اینکه جامعه امروز گرفتار این‌چنین بلای بزرگی است و حال اینکه به استناد قرآن، بهشت جای کسانی است که از سلامت قلب و دل برخوردار باشند پس لازم است که با آن گناهان مبارزه شود. و نیز درباره بیماری‌های قلبی مطالبی آمده مبنی بر اینکه این گناهان منحصر در کفر و شرک نیستند؛ بلکه امراض قلبی زیادی همچون حسد، ریا، سمعه، عجب، کبر، سوءظن و … وجود دارند که گریبان‌گیر انسان می‌شوند. ایشان توضیح می‌دهند انسانی که گرفتار جهل و شرک و چنین امراضی شده به‌ظاهر حیات مادی دارد؛ لکن به‌واقع مرداری بیش نیست و به‌ظاهر از زندگی دنیا اندکی لذت می‌برد؛ لکن به‌واقع رنج و عذاب دو جهان را برای خویش مهیا کرده است؛ برعکس انسان مؤمن و متقی که بهشت لذات او از همین دنیا آغاز شده است… . ایشان تمام خوشبختی انسان در دنیا و آخرت را در سلامتی روانش از بیماری بی‌ایمانی می‌داند و ایمان را همان یقین به‌مراتب توحید و معاد معرفی می‌کند و در پایان مباحث مقدماتی بیان می‌دارد که طالب قلب سلیم ناچار است از تحصیل یقین و باید آن را که اساس اعتقادات و چاره بسیاری از بیماری‌هاست بر هر خواسته دیگر مقدم بدارد بنابراین در این اثر، بخش عقاید بر بخش اخلاق مقدم می‌شود[۲].

بخش اول کتاب به بیماری‌های مرتبط به اعتقاد و فکر اختصاص داده شده است. اولین آن‌ها بیماری کفر است، کفر به معنای باور نداشتن و نپذیرفتن چیزی است که فطرت نخستین انسانی بر آن تصدیق دارد و پذیرفتنش را لازم می‌داند و آن فطریات و یقینیات، ایمان به خدا و پیامبران و روز جزاست که انسان کافر با وجود اذعان قلبش بر حقیقت وجودی این واقعیات اذعان دارد؛ لکن از روی هوی و هوس شیطانی، به انکار آن‌ها می‌پردازد. این‌چنین بیماری در درون انسان منجر به کوری مطلق دل‌وجان انسان شده و انسان را از دیدن حقایق عالم محرم می‌کند؛ و این در حالی است که اهالی انکار دانسته و با علم اینکه حقیقت چیست به انکار حقایق می‌پردازند، همچون زمان رسول اکرم(ص) که مشرکین مکه و یهودیان مدینه که با علم به حقانیت رسول اکرم(ص)، لکن زبان انکار بر این حقایق گشوده و به هر وسیله‌ای که شده سعی در تخریب و نابودی اسلام و مسلمانان داشتند. سپس نگارنده در این بخش به تشریح ریشه و سرمنشأ کفر و روش‌های درمان آن از قرآن و حدیث پرداخته و روش اهل‌بیت(ع) در برخورد با کفار و زنادقه را مطرح می‌کند.

دومین بیماری قلب نفاق است که خود دارای انواع و اقسامی است:

  1. نفاق با خدا در اصل ایمان؛
  2. نفاق با خدا در لوازم ایمان؛
  3. نفاق در عبادت؛
  4. نفاق با مردم.

بزرگ‌ترین گناهان قلبی و سخت‌ترین بیماری‌های روانی که صاحبش را از عالم انسانیت به‌کلی ساقط می‌کند نفاق است؛ در قرآن مجید بدترین عذاب را برای منافقین برشمرده است تا حدی که عذاب ایشان از کفار بالاتر است، چون نفاق از بدترین انواع کفر است.

نویسنده در ضمن تشریح هر یک از اقسام نفاق به راه‌های درمان این گناه بزرگ قلبی اشاره می‌کند.

شرک سومین بیماری دامن‌گیر قلب بشر است که دل انسان را از راه راست منحرف می‌کند، یعنی برای خداوند العیاذ بالله شریکی قرار دهد که گناهی است غیرقابل آمرزش؛ بزرگی این گناه به‌قدری است که منشأ تمام بدبختی‌های انسان می‌شود و قرآن مجید آیاتی زیادی به تبیین این مرض قلبی پرداخته است.

شرک در طول تاریخ به اشکال گوناگونی نمایان شده است و هر قومی به شکلی، ظواهر جهان مادی همچون ماه و خورشید و … را مورد پرستش قرار می‌داده است، لکن شرک اقسامی دارد که منحصر در چنین مواردی نیست بلکه شرک در مقام فعل و اطاعت و سایر اقسام شرک خفی، حتی در درون کسانی که موحد هستند نیز راه می‌یابد و منشأ تیرگی‌ها و کدورت‌های زیادی در درون انسان می‌شود[۵].

شک از دیگر گرفتاری‌های قلب انسان است، شک حالت حیرت و دودلی و سرگردانی انسان است که در قرآن و احادیث به خطرات و آسیب‌های آن بسیار اشاره شده است. نگارنده با تبیین آثار و جوانب این بیماری روحی و عواملی که به آن دامن می‌زند و سایر مطالب مرتبط با این موضوع به بسط این مطلب پرداخته و در جهت درمان این عرضه مطالب با ارزشی را بیان می‌کند.

در بخش بعدی که بخش دارای اهمیتی می‌باشد، به‌تفصیل به موضوع ذکر و یاد خدا پرداخته شده است. ذکر بر دو قسم است: واجب و مستحب. ذکر واجب خود در سه مورد است که اولین آن هنگام مشاهده آفریدگان است که در این صورت باید پدیدآورنده آن را یاد کرد و توانایی و حکمت بی‌پایان او را شناخت. نویسنده در ادامه این بخش با تشریح اقسام و ویژگی‌های ذکر و آثار آن به تبیین تمام جوانب این اصل مهم می‌پردازد.

فصل دوم کتاب در باب گناهان قلبی اخلاقی است؛ اولین از این بیماری‌ها، قساوت قلب است؛ قساوت قلب از جمله بیماری‌هایی است که عقلاً و شرعاً علاج آن واجب است؛ نگارنده در طول این قسمت با بیان ویژگی‌های قلب سلیم و ناسالم به تشریح این موضوع و راه‌های درمان آن پرداخته است.

ریا و سمعه آخرین موضوعات مطرح شده در جلد اول کتاب است؛ این دو گناه قلبی چنان است که تا انسان از گرفتاری آن خلاص نشود، جایی برای او در بهشت نخواهد بود؛ در این دو بخش ابتدا به تبیین حقیقت معنای این دو رذیله پرداخته شده و سپس به ابعاد و آثار تخریبی این‌ها در درون انسان و راه‌های درمان آن اشاره شده است.

در جلد دوم کتاب، در ادامه طرح گناهان قلبی اخلاقی و آثار مخرب آن‌ها بر قلب و جان انسان، نگارنده به‌تفصیل به طرح سایر گناهان قلبی از جمله عجب، کبر، سوءظن، حقد، حسد، دوستی دنیا و عزم بر گناه و رضایت به آن، پرداخته است.

بسم الله الرحمن الرحیم

      مقدمه :

 بر هر عاقلی پوشیده نیست که هر انسان دارای روح و بدنی است ، ظاهری و باطنی و کردارهای نیک و زشتش نیز بر دو قسم است : کارهایی که بوسیله بدنش انجام میدهد مانند نماز ، روزه ، حج ، انفاق و مانند شراب خواری ، قمار بازی ، زناکاری و … ؛ قسم دیگر چیزهایی است که به دل کسب میکند و در ان جای میدهد مانند ایمان ، محبت ، خوف ، رجا ، رضا و مانند کفر ف نفاق ، بغض ، کبر ریا و… چنان که کردارهای ناپسندی که بوسیله بدن انجام داده میشود و مورد نهی خداوند است شناختن و پرهیز از آنها بر هر فردی واجب است ، همچنین چیزهایی که به دل کسب میکند و مورد نهی حضرت آفریدگار است باید آنها را بشناسد و از آنها بپرهیزد و بکوشد که دلش به آنها مبتلا نشود.

سلامت دل و بیماری دل : 

 قلب سلیم قلبی است که از بیماری دل یا گناه قلب پاک باشد ؛ دلی که از انواع گناهان و بیماریها پاک باشد قلب سلیم است و این دل باع سعادت انسان میشود. 

  •  خداوند متعال در سوره شعرا آیه های 89 و 90 میفرماید : روز قیامت مال و فرزندان سودی ندارد مگر کسی که خدا را دریابد با قلب سالم.
  • طبق آیه 27 سوره انعام یکی از نامهای بهشت دارالسلام است .یعنی خانه افرادی که سالم از هر بیماری و آلودگی باشند و بنابراین کسانی که به گناهان آلوده اند باید آنقدر در بیمارستان جهنم بمانند تا از آن آلودگی ها پاک شده و شفا یابند ف آن وقت به بهشت وارد گردند.مگر بیماریهایی که هیچ علاجی ندارند مثل کفر ، نفاق ، بغض خدا و دوستان او . سلامت دل در آن است که تمام خواص و آثار انسانیت از آن ظاهر گردد به اینکه نسبت معارف و حقایق و عقاید حقه دارای یقین و اطمینان باشد و نیز از تمام خوی های زشت و حیوانی پاک باشد و مرض دل در ریب و انکار و شک و حیرت و دوستی و دشمنی بی جا و بیم و امید بی مورد و حقد و حسد و بخل و … است ، و تمام این بیماریها بر خلاف فطرت اولی انسان است.
  • حضرت علی (ع) میفرمایند : «فقر و تهیدستی از جمله بلاها است و سخت تر از آن بیماری بدن است و سخت تر بیماری بدن بیماری دل است .فروانی مال از نعمت ها است و برتر از آت سلامتی بدن و برتر از آن پرهیزکاری دل است.یعنی پاکی از انواع آلودگی ها و گناهان» همانطور که هر گاه هر انسان دچار بیماری جسم شود زندگی برای سخت میشود ، هرگاه انسان به یکی از بیماریهای دل (گناهان قلبی دچار شود علاوه بر بلاهای پس از مرگ در همین دنیا نیز در رنج و تعب به سر میبرد و به قدری در فشار دردهای نفسانی قرار میگیرد که تن به مرگ میدهد و حاضر به خود کشی میشود؛ مثلا چنان که درد دندان خوشی ها را از خاطر میبرد و هر لذتی را از کام دل می اندازد ، هم چنین است در جهل و کبر و حسد و خود بینی و سایر بیماری های نفسانی که همین آثار را دارد چنان چه شخص حسود رنج میبرد و خواب از چشمش میپرد و به خود م یچد برای اینکه دیگری نعمتی بدست آورده و یا به مقامی رسیده و در این آتش می سوزد و منتظر بر رف شدن آن نعمت از اوست و غالبا به مراد نمیرسد و در آتش حسرت می سوزد و می میرد.

علم ثابت کرده که بیماریهای روانی موجب رنجوری جسم نیز می گردد. 

چون دل سلطان تن است و تمام گفته های زبان و کردارهای اختیاری وابسته به خواسته های دل است ، آشکار است که هرگاه دل بیمار باشد گفتارها و کردارها طبق آن انجام میگیرد ، از این است که گفتارش ناهنجار و کردارش نا راست میگردد.

  • حضرت علی (ع) میفرمایند : «صاحبان معرفت میبینند اهل دنیا را که مرگ بدن هایشان را بزرگ میشمارند و ایشان مرگ دلهایشان را بزرگتر و سخت تر میدانند. » 

 خلاصه هر گناهی که از شخصی سر میزند در اثر بیماری دلش میباشد پس بر هر فردی عقلا و شرعا واجب است که در معالجه بیماری دلش بکوشد و در نگهداری و سلامت دل بیش از سلامتی تن اهمیت دهد. 

 سلامتی تن و روان :

 برای سلامتی تن رعایت اموری چند لازم است از آن جمله اعضای زائدی که همراه بدن در رحم مادر تکوین شده و فایده اش تنها برای همان مدتی است که در رحم بود و پس از بیرون آمدن جز زیان چیزی ندارد و بنابراین باید آنها راد جدا کرد مانند سلی (پوست نازکی که بدن جنین را پوشانده)و سرّه (ناف ) و قلفه ( پوستی که بوسیله ختنه باید جدا گردد) که اگر این اجزا جدا نشوند سلامتی تن در خطر است.همچنین روان انسان در اول تکوین و تعلقش به بدن حکمتها و صفاتی جهت صرف در امور خاصی که به نفع او تمام میشود به او داده شده مانند جهل ف حرص ، بخل ، ظلم ، عجله ، مجادله و مانند اینها و به هر یک از اینها در قرآن اشاره شده است ؛ 

چنان که فرموده :

 «انسان بسیار ستمگر و نادان است .سوره 33 آیه 72» ، 

« انسان حریص خلق شده است. سوره 70 آیه 91» ،

 «کسی که بخل نفس او نگه داشته شود پس اشان اند رستگاران.سوره 59 آیه 9» ، 

« انسان از شتاب آفریده شده است . سوره 21 آیه 38» ، «آدمی از همه آفریدگان جدل کننده تر است . سوره انفال آیه 55» 

 ونیز در قرآن انسان به صفات رذیله ای مانند زیر یاد شده : کفور ( بسیار ناسپاس ) ، قتور (بسیار بخیل )، یؤس(بسیار نا امید از رحمت خدا) ، جزوع (بسیار ناشکیبا ) ، عجول (بسیار شتاب کننده)و کافر را کر و گنگ و کور و بدتر از چهارپایان یاد کرده؛ راه معالجه این بیماریهای روحی به تفضیل در این کتاب (قلب سلیم ) می آید و بطور اجمال باید دانست که هر یک از این صفات را در هر موردی که عقل و شرع تعیین کرد و به مان اندازه ایکه روا دانست باید صرف کرد و در غیر ان باید خودداری کرد ، مثلا صفت بخل نسبت به مال در مواردیکه شرع میگوید باید بخیل بود و نگذاشت ذره ای از آن در راه حرام صرف شود و یا نسبت به وقت باید بخیل بود تا کسری از آن هدر نرود ؛ پس صفت بخل را در آدمی قرار داده اند تا از صرف عمر و دارایی اش در غیر خشنودی خدا بخیل باشد ودر راه خشنودی او سخی و جواد.

معالجه روان کار انسان مادی نیست :

بیماریهای تن چیزی است که بشر میتواند آن را با حواس خود درک کند و بفهمد و داروهای آن را که خداوند در همین عالم ماده قرار داده است به کوشش و تجربه دریابد ؛ اما بیماری های دل و روان چنانچه اصل روان از عالم غیب و ماورا طبیعت و ماده است بیماریش نیز مادی نیست که بشر معمولی بتواند آنها را بفهمد یا داروهایش را کشف کند و احاطه کامل بر سازمان مرموز نفسانی انسان از عهده بشر خارج است و جز سازنده آن ، خداییکه دانای پنهان و آشکار است کسی را از اسرار نفسانی و داروهای روحانی آگاهی نیست.

پاسخ یک شبهه : بعضی در اثر کمی دانش خیال میکنند گناهان قلبی اموری غیر اختیاری است و جلوگیری از آنها از توانایی بشر بیرون است بنابراین مورد تکلیف و مؤاخذه الهی نیست و برخی دیگر گفته اند اینها اموری اخلاقی است و حرمت شرعی آن معلوم نیست،

 پاسخ اینها را با مثالی به شکل زیر میدهیم : 

 شما میبینید شخصی مسلمان در مغازه شراب فروشی ایستاده و بدلتان میگذرد که این شخص شرابخوار است ، این خاطره بدون اراده شما است لکن شما پس از آن میتوانید این خاطره ناروا را در دل جا دهید و به او بدبین شوید و او را فاسق بدانید و در این حال به گناه قلبی که همان گناه بد گمانی به مسلمان است مبتلا شده اید و یا میتوانید فورا آن خاطره را از جانب شیطان دانسته و کار مسلمانان را به صحت کنید ، مثلا بگویید شاید کار دیگری دارد و میخواهد کس دیگری را ببیند . یا مثلا نعمتی را برای شخصی میبینید و به خاطرتان میگذرد چرا این نعمت بدو رسیده ، که اگر این خطره را در دل جای دهید به گناه قلبی که حسد است مبتلا شده اید در صورتی که میتوانید این خاطره را از جانب شیطان دانسته و با خود بگویید که این نعمت را خدا به او داده و چنین صلاح دانسته.  

نتیجه بحث : 

 نتیجه این بخش اینکه طالب قلب سلیم و خواستار سعادت دنیا و آخرت باید تحصیل یقین را که اساس اعتقادات و چاره بسیاری از بیماریهاست را بر هر خواسته دیگر مقدم بدارد و منظور بخش اول این نوشته نیز روشن شدن اهمیت یقین بود . و در ادامه بخش عقاید که اساس آن یقین است و سپس بخش اخلاق ذکر خواهد شد.

اینک به یاری خداوند متعال بیماریهای بی ایمانی یعنی کفر ، نفاق ، شرک ، شک و چاره آنها را یادآور میشویم. 

بیماری کفر

       کفر به معنی باور نداشتن و نپذیرفتن چیزی است که فطرت نخستین انسانی و عقل صریح آن را حق میداند و پذیرفتنش را لازم میداند آن ایمان به خدا و پیغمبران و روز جزا است.کسی که منکر این سه موضوع بدیهی شد به بدترین بیماری روانی دچار شده که اگر به همین حال باقی بماند سرانجام از عالم انسانیت ساقط شده و همیشه در هلاکت است.بیماری کفر برای روان انسان همانند بیماری فساد دستگاه هاضمه است در جسد که آب روان و غذا از گلو پایین نمی رود یا اگر پایین رفت و داخل معده شد معده آن را نمی پذیرد و برمی گرداند و اگر این مرض چاره نشود تمام قوای بدن از کار می افتد و شخص می میرد.

و همچنین است کفر که اگر کسی دچار باشد و دست برندارد خداوند هم به جزای کفرش بیماری او را زیادت مینماید.(چیزی را که خود خواسته به او میدهند.)آن وقت است که به سوء اخیار خود شخص بیماری اش را می افزاید تا جاییکه راه دلش به کلی بسته میشود و در حقیقت یک نوع عذاب روحانی است که در همین دنیا به آن معذب میشوند.

سرانجام کفر کوری مطلق دل است که دیگر حق را از باطل نمیتواند جدا کند و درست را از نادرست نمی فهمد و سایر بیماری های نهانی و روانی اش افزوده میگردد زیرا دیگر دردی را نمی فهمد که درمان کند و شری را نمی شناسد تا از آن بپرهیزد.

کفر بر دو قسم است :

  1. کفر با جهل : کافر جاهل آن است که نخواسته حق را بفهمد و بشناسد و آن را نشناخته منکر میشود.
  2. کفر با علم : حق را میشناسد لکن چون بر خلاف میل و خواهش نفس او است آن را نمی پذیرد.

منکرین حق هرگاه جهل و شک خود را نفهمیدند و در مقام تحصیل دانش و زیاد کردن ان بر نیامدند از حدود شعور حیوانی تجاوز نکرده اند :

  •  کافران از نعمتهای خدا بهره میبرند و می خورند مانند خوردن چهار پایان بلکه پست تر از حیوانات اند ، سرانجام آتش جایگاه آنان است.(سوره محمد آیه 12) 
  • و مثل یهود که تورات به آنها داده شد و به آن عمل نکردند به مانند دراز گوشی است که کتابهای پر از علم بار آن باشد.(سوره جمعه آیه 5) و هرگاه منکر حق در مقام ستیزه و جنگ با حق درآید :  
  • مانند درندگان است یعنی باطنش درنده است.(سوره اعراف آیه 176) و اگر اهل مکر و نیرنگ شد :
  • در باطن شیطانی است و پس از مرگ با شیاطین و در زمره انان است.(سوره انعام آیه 112) 

 رشته های کفر : 

 مثل کفر به مانند درخت ناپاکی است(شجره خبیصه)بدین مضمون که هرگاه تاریکی کفر و شرک به خدا دلی را فرا گرفت شعبه هایی (شاخه هایی و ریشه هایی)پیدا میکند از آن جمله:

انکار رسالت و ولایت و قیامت و ثواب و عقاب دیگر حرص به دنیا و بخل و حسادت، ستم، خیانت، جنایت و سایر اخلاق پست و همچنین گفتارها و کردارهای ناشایست که نتیجه آن چیزی جز ضرر و زیان برای خودش و دیگران نیست.

بنابراین بر خلاف مومنان حقیقی که از آنها جز خیر صادر نمی شود، از کافر جز شر سر نمی زند. 

  • پرسیده میشود گاهی از بعضی کفار خیراتی و از برخی مومنان شروری صادر میشود ، سبب چیست ؟

پاسخ : هیچ گاه خیر حقیقی از کافر سر نمیزند و آنچه از آنها دیده میشود به صورت خیر است مثلا انفاق و بذل مال وقتی خیر است که اولا آن مال را از راه حلال و مشروع بدست آورده باشد و ثانیا صرف آن در مواردیکه عقل و شرع می پسندد بدون اسراف و تبذیر باشد و ثالثا غرضش تنها خداوند باشد ، پس اگر برای زیادتی مال یا شهرت یا ثنای خلق باشد در حقیقت معامله کرده نه اینکه خیری از او سر زده و کافری که انفاق میکند ویا بیمارستان یا کارخانه میسازد حتما فاقد یک ، دو یا هر سه شرط ذکر شده است. 

 چاره کفر در آیات قرآن :

با تفکر در آیاتی مثل آیات 24 و 32 سوره الجاثیه ، آیه 4 سوره یونس ، آیه 66 سوره نمل ، آیه 148 سوره انعام ، آیه 4 سوره المطففین و امثال آن دانسته میشود که ابتدا باید منکر را به جهل و شک خودش آشنا کرد و سپس برای او شرح داد که دفع ضررٍ محتمل، عقلی است؛ چون شناختن خدا و پیامبر و آخرت اموری است که در ندانستن آنها زیان بزرگ و هلاکت همیشگی است و تو احتمال میدهی که شاید این امور درست باشد و در نتیجه گرفتار این بلاهای طاقت فرسا شوی، پس به حکم عقل دفع ضرر محتمل که طاقت فرسا باشد واجب است.

بیماری نفاق بزرگترین گناه قلبی که صاحبش را از انسانیت به کلی ساقط میسازد و جز شیاطین و در پست ترین درکات قرار میدهد نفاق است.

  •  قرآن کریم جای ایشان را در قعر جهنم و پایین ترین درکات آتش معین کرده.(سوره نسا آیه 145)
  • منافق برای بهره مندی از آثار دنیوی دینداری خود را در گفتار و کردار دیندار نشان میدهد در حالی که در دل دیندار نیست.
  • –          میگویند به زبانشان چیزی را که در دلشان نیست .(سوره فتح آیه 12)

بنابراین در منافق علاوه بر کفرها، دروغ، خدعه، و استهزا جمع شده است؛ با خدا و رسول و اهل ایمان دروغ گفته و نیرنگ زده و حق را مسخره کرده است؛ و در حقیقت طبق آیات قرآن این کارها را در حق خودش کرده.(رجوع شود به سوره منافقون ، سوره بقره ، آل عمران ، نسا و توبه) و همچنین است درمورد کسی که از گناهانش توبه کند و باز گناه کند.(امام رضا علیه السلام)

 نفاق بر چهار قسم است : 

  1.   نفاق با خدا در اصل ایمان 
  2. نفاق با خدا در لوازم و فروع ایمان
  3. نفاق با خدا در عبادات
  4. نفاق با مردم
  1.  در مورد نفاق با خدا در اصل ایمان که بدترین مراتب نفاق است و بالاتر از آن متصور نیست و عذاب آنها بیش از کفار است و هرگز نجاتی برایشان نخواهد بود آیاتی از قرآن کریم ذکر میکنیم : 
  2. برخی از مردم اند که میگویند به خدا و روز جزا ایمان آورده ایم در حالیکه ایمان ندارند.(سوره بقره آیه 8) 
  3. و هنگامی که به مومنین برخورد میکنند می گویند ایمان آورده ایم و چون با شیطانهای خود (کفار)خلوت میکنند ما با شما هستیم .
  4. همانا (مومنان را)مسخره کنندگانیم.(سوره بقره آیه 14) 
  • نفاق با خدا در لوازم ایمان : یعنی ایمان ضعیفی به خدا و روز جزا دارد ول یاز لوازم آن چیزی در او نیست یا بسیار ضعیف است اما به دروغ ادعا میکند که آنها را دارد مثلا هیچ ترسی از قیامت و روز حساب و میزان اعمال و آتش جهنم در او نیست لکن ادعای ترس دارد که اگر چنین می بود بایستی به طرف مال حرام نمی رفت و یا در گناه کردن بی پروا نبود.
  • نفاق با خدا در عبادات : با اینکه عبادتی را به نام خدا انجام یدهد اما تمام داعی یا جز داعی و تحرک او در این عمل جلوه دادن و اظهار دینداری برای مردم است تا آبرو و منزلتی پیدا کند.چنین شخصی در قیامت به 4 اسم نام برده میشود : غادر ، فاجر ، کافر ، خاصر ؛ یعنی نیرنگ زننده ، گنه کار ، کفر آورنده و زیانکار ؛بر بق آیات و اخبار رسیده عمل او حرام و باطل است و در آخرت معذب میگردد مگر اینکه توبه کند و گذشته را تلافی نماید.
  • نفاق با مردم : یعنی دو رویی و دوزبانی ، در حضور کسی مدح و ستایش او را کردن و با او اظهار دوستی کردن و در غیابش مذمت او و درصدد اذیت او برآمدن یا امد و شد میان دو نفر که دشمن اند و با هریک در دشمنی دیگری یاری کردن.

 گناهانی که نفاق می آورد :

 پاره ای از گناهان است که ایمان را از بین میبرد و موجب نفاق قلبی میشود. ازجمله:

ریاکاری، قتل نفس، ترک نماز و زکات و حج و همچنین شاد شدن از مصیبت حضرت سید الشهدا(ع)، بخل کردن از نفقات واجب (وجوه شرعی و …)

 بهره های ظاهری نفاق : 

منافق بهره هایی را که از اظهار اسلام میبرد مانند طهارت بدن و نکاح و ارث و … اینها از آثار اسلام ظاهری اوست و نه از آثار نفاق و نیرنگش و در برخی آثار دیگر مادی مثل زیاد شدن ثروت و رسیدن به جاه و مقام که در اثر نیرنگ است، باید متذکر شد که اولا بیشتر اوقات دروغ او کشف خواهد شد و ثانیا قلوب مردم به دست خداست و تا او نخواهد دلهای مردم فریب او را نمی خورد و اگر مشیت الهی به این باشد که مردم فریبش را بخورند باید بداند که این مهلتی است که به او داده شده و حتی میتواند نیرنگی باشد از طرف خدای متعال بدر برابر نیرنگ او، زیرا خیال میکند که این مهلت به نفع اوست در حالیکه به زیانش تمام میشود و بر ظلمت دلش و استحقاق عقوبتش افزوده میشود.

 شرایط بازگشت از نفاق :

  • اول توبه: یعنی رجوع از کفر و شرک به ایمان به خدا و یگانه پرستی او(توبه گناهان قلبی که جایگاه آن ذات انسان است مشکل تر از گناهان جسمی مانند سرقت است که با پس دادن مال از گناه پاک میشود ، در گناهان قلبی مثل غیبت بایستی هم ندامت و هم خشنود ساختن آن شخص همراه باشد.)
  • دوم اصلاح: خود و اعمالش را که به فساد گرائیده اصلاح کند
  • سوم اعتصام به حق: از کتاب خدا و سنت پیغمبر پیروی کند – چهارم اخلاص : دینش را برای خدا خالص کند بیماری شرک شرک یعنی برای حضرت آفریدگار انبازی قرار دادن که گناهی است غیر قابل آمرزش . 
  •  وکسی که به خدا مشرک شود پس گویا از آسمان افتاده و هلاک شده پس مرغان (مردار خوار) او را می ربایند یا اینکه باد او را در جایی دور از فریاد رسی می افکند.(سوره حج آیه 22) یعنی کسی که مشرک شد خود را از مقام شامخ انسانیت و آسمان با عظمت توحید سقوط داده و شیطان او را می رباید و در دورترین درکات دوری از رحمت خدا می اندازد و او را در هواها و هوسها و آرزوهای نافرجام اسیر میکند. 

 یگانگی خدا فطری بشر است :

 اهل تحقیق گویند که تمام اصناف مشرکین قائل به وحدانیت آفریدگار جهان هستند و این امر مانند اعتقاد به اصل خدا فطری است ، و آنچه را که مشرکین مورد پرستش و ستایش خود قرار داده اند آنها را خدایان کوچک یا مظهر و صورت آنها میدانند و آنها را منعم و دادرس خود خیال کرده اند و به وهم باطل خود گویند بشر را به خدای بزرگ راهی نیست و باید خدایان کوچک را مورد پرستش قرار داد.به تعبیر دیگر همه در توحید ذاتی و صفاتی حق تعالی متفق هستند لکن در توح ید افعالی یعنی شئون ربوبیت و الوهیت(خدایی کردن) برای برای خداوند عالم شریک هایی قرار داده اند.

 اقسام شرک :

شرک بر دو قسم شرک جلی و شرک خفی است .

  • شرک جلی بت پرستی است 0
  • شرک خفی همانند شرک اهل کتاب است چنان که یود عزیر را پسر خدا میدانند و نصاری اعتقاد به تثلیث دارند.و همچنین است در مورد طایفه ای از مسلمانان به نام غلاة که میگویند تدبیر و خلق و رزق به دست حضرت علی (ع) است و طایفه ای دیگر به نام مفوضه که حضرت علی (ع) را در شئون الوهیت و ربوبیت برای خداوند عالم شریک قرار داده اند.

 پیروی از علمای باطلی که به میل خود حلال و حرام را تعیین میکنند نیز شرک است.و از این دست میتوان به هواپرستی در حال خداپرستی نیز اشاره کرد.

از دیگر شرکهای متداول بین اهل توحید میتوان استعانت به اسباب را نام برد یعنی اسباب را مستقل در تاثیر بداند.سوگند به مخلوق هم شرک است اما چون شرک در اطاعت و عبادت نیست و تنها شرک در تعظیم خداوند است ،حرام نیست.فراموشی نعمت و شرک در رفاه یعنی نعمت را از خود دیدن ، نه از خدا نیز نوعی شرک است.فال بد زدن هم شرک است (مانند اعتقاد به شومی عطسه، ساعت و روز نحس،آوای کلاغ و نشستن بوم ، خوش قدمی یا بد قدمی، عدد سیزده)

 اقسام معبودهای باطل:

 چیزهایی که بشر را از خداوند عالم بازداشته و به خود مشغول ساخته و به اغوا شیاطین آنها را در پرستش، شریک آفریدگار جهان قرار داده بسیار است و بطور کلی یا از سنخ جماد است یا نبات یا حیوان یا بشر یا جن و فرشته.

 معبودهای باطل از سنخ جماد مانند بتهای از چوب تراشیده شده، یا از سنگ و اجسام دیگر ساخته شده و با جواهر آلات تزیین شده میباشد.دیگر از این دست معبودها عناصر اربعه یعنی آب و آتش و خاک و هوا است و همچنین آفتاب و ماه و ستاره و درخت ( نخل مقدسی در نجران بوده که نذرها را بصورت سلاح و پارچه و لباس بر آن می آویختند.)

 درمان شرک:

بحث راجع به درمان این بیماری کمی مفصل است اما بطور کلی تدبر در تمام اجزای جهان هستی و تحلیل آنها روشن میکند که اینها همه امور معدومی هستند و خداوند لباس هستی به آنها بخشیده و پرورششان داده است.

ذکر شده که ممارست بر دعای جوشن کبیر و دعای عرفه به شرط تامل و تدبر، برای توحید نافع است.

بیماری شک :

شک به معنی تساوی احتمال هست و نیست چیزی و یا احتمال درستی و نادرستی مطلبی است.

شک نشانه بیماری دل است زیرا نشانه سلامتی دل آن است که در ثبوت حق و درستی آن و نیستی باطل و نادرستی آن کاملا عالم و مطمئن باشد  و تردید و حیرت در حقانیت حق و بطلان باطل از بیماری دل است.

کسی که فطرت و وجدانش و برهان و عقلش به آن شاهد و گواه است ، اگر در آن شک کند حتما چشم دلش کور و از نعمت بصیرت بی بهره است و مهمترین وظیغه اش به حکم شرح و عقل این است که در چاره بیماری شک اش بکوشد.

برخی از مردم ایمانشان به خدا و رسول و قیامت ایمان قلبی و اعتقاد یقینی و تصدیق عملی نیست بلکه در حال شک هستند و اسلام تنها از نظر مادی پذیرفته اند پس اگر خیری به او رسد بر دین ثابت می ماند و اگر آزمایشی پیش آید دست از دین برمیدارد.

  • کسانی که در دلهایشان بیماری است (شک ، نفاق و …)آیات الهی ، پلیدی (شک) آنها را بیشتر میکند و میمیرند در حالیکه کافر اند.(سوره توبه آیه 125) 
  • امام صادق (ع): دل سالم آن دلی است که نزد خدا آید و جز او در آن نباشد ، پس فرمود هر دلی که در آن شرک یا شک باشد پس آن ساقط و هلاک است.
  • امام علی (ع): تردید به خود راه ندهید تا به شک نیافتید و شک نکنید تا کافر نشوید.
  • امام صادق (ع): شک در خدا و رسول کفر است.
  • امام صادق (ع): شک و گناه در آتش است و هر کس که به فطرت توحید و از پدر و مادر خداپرست متولد شود ان گاه در خدا شک کند هرگز به خیر باز نگردد و هرکس که شک کند یا گمان برد و بر آن شک یا گمان بماند خدا عمل او را هدر دهد.
  • چیزی که مسلم و ضروری است آن است که اگر انسان با شک و گمان بمیرد یعنی بی ایمان از دنیا برود و علم و دانش به پرودگار را با خود نبرد برای او هلاکت همیشگی است و هرگز نجات نخواهد یافت ؛ زیرا خداوند برای هیچ انسان عاقلی پوشیده نیست و اگر کسی او را نشناخته برای این است که نخواسته او را بشناسد چون اگر به راستی طالب شناسایی حق بودند و در اجزای جهان آفرینش به دیده عبرت می نگرستند و نشانه های حکمت و قدرت را در آنها نظر میکردند هیچگاه در شک نمی ماندند.اینان خود را به صورت سرگرم میکنند ، کتاب افرینش را درست نمی نگرند ، به جای خداشناسی سرگرم کیهان شناسی اند، در علم و تشریح پیشرفت میکنند بی خبر از سازنده و پستی همت دارند و به بهره مادی قناعت میکنند و یا اینکه اهل مقام و شهوت و تهدید هستند.

 درمان شک: شناختن حق و گرویدن به او چیزی نیست که خارج از وجود انسانی از راه حواس مانند چشم و گوش وارد قلب و درون آن گردد بلکه امری است تکوینی و فطری که همزمان با ایجاد بشر به او داده شده ونیروی زیا د کردن آن به او عطا شده، بطوری که میتواند به برکت پیروی شرع و مواظبت از دستورات الهی به مقام یقین برسد ، بلکه آخرین درجات آن را دارا شود.

در این راه ابتدا بایستی دل را از انواع آلودگیها که نور فطرت را پوشانده و آیینه دل را زنگار زده پاک سازد و سپس به وسیله فکر و ذکر نور فطرت را تقویت نماید.

بیماری قساوت قلب(سنگ دلی – سختی دل) 

 از جمله بیماریهای روانی و گناهان قلبی قساوت قلب است که خود نیز سبب بیماریهای دیگر است.قساوت قلب سبب انحراف انسان از صراط مستقیم عبودیت در گفتار و کردار است.

مراد از قلب در آیات و روایات مرتبه ای است از مراتب روح انسانی که در وسط و برزخ روح و قلب جسمانی است .یعنی نه مانند روح مجرد و لطیف مطلق است و نه مانند قلب جسمانی مادی و کیف است .بلکه صورت و شکلی است که باطن و غیب این قلب مادی است و امور معنوی مانند ایمان در آن داخل و یا از آن خارج مشودو همان است محل حالات نفسانی مانند خوف، رجا، حب، حیا، شرمساری، غم و شادی و آثار آن که در این قلب جسمانی آشکار میشود.

قساوت به معنی سختی و سفتی است و آن یکنوع بیماری و انحراف از استقامت است که بر دل انسانی عارض میشود و در آن حال حق را نمی پذیرد و برای آن خاشع نمیشود، یعنی ذلیل و منقاد و تسلیم آن نمیگردد و خشوع برای حق که حقیقت ایمان است در آن یافت نمیشود و نیز اندرز و انذار در آن اثری نمیبخشد و مناظر رقت آور مانند آه مظلوم و ناله یتیم و بی درمانی دردمندان و پریشانی تهیدستان هیچ اثری در او نمی گذارد.

قساوت قلب سبب بی ایمانی و و محرومیت از آثار عظیمه خشوع برای حق است.

  • آیا کسی که خداوند سینه اش را برای پذیرفتن اسلام باز و وسیع کرده ، پس با نور معرفتی که پروردگارش به او داده حق را میبیند و در دل خود جای میدهدبه مانند کسی است که دلش بسته است و از پذیرش حق سخت باشد ، پس چاه ویل که در قعر جهنم است یا شدت و سختی عذاب برای جماعتی است که دلهاشان از پذیرش یاد خدا سخت است، این سنگ دلان در گمراهی آشکار اند که گمراهی آنها پوشیده نیست .(سوره 39 ایه 22)
  • پس سخت شد دلهاشان و در ان اثر خشوع نماند پس روی به گناه آوردند و دین و شریعت خود را رها کردندو بسیاری از ایشان از دین خود خارج اند و تارک احکام کتاب به جهت زیادتی قساوت .(سوره 57 آیه 16)
  • امام صادق (ع) :خداوند اجابت نکند دعا را از روی دل سخت و با قساوت. 
  • امام باقر(ع) : مبتلا و گرفتار نشده بنده به عقوبتی بزرگتر از سخت دلی ، یعنی بنده در اثر گناهکاری به بزرگترین عقاب الهی که سخت دلی است دچار میشود.
  • رسول خدا (ص) :دورترین مردمان از خدا شخص سخت دل است. 
  • امام سجاد(ع) : سختی دلها مانع از ریزش باران میشود. 
  • امام صادق (ع) : خداوند رحمت را در دلهای رحیم دلان خلق خود قرار داده است پس حاجتهای خود را از آنان بطلبید و از سخت دلان نخواهید که خداوند آنها را مورد غضب قرار داده است.
  • امام (علی) : از بزرگترین شقاوتها سختی دل است.

 چیزهایی که سبب قساوت قلب میشود :

  •  گناه بزرگترین سبب قساوت قلب : هر گناهی که از انسان سر می زند تیرگی و قساوت دل می آورد مگر اینکه زود از آن توبه کند. 
  • آرزوها : طول امل یعنی آرزوها و خواهشهای دنیوی که در آخر بینهایت میشوند زمان نامعلومی برای رسیدن به آنها طلب میشود. 
  • پرخوری : 

رسول اکرم (ص) میفرمایند نمی رانید دلها را به زیاد خوردن و آشامیدن و همچنین فرموده اند که هرکس زیاد خردن و آشانیدن خوی او شود دلش قساوت دار خواهد شد.

 امام علی(ع) : پرخوری سبب قساوت دل و کسل کننده از نماز و خراب کننده بدن است .

  • پرگویی : هر سخنی که موجب فتنه و فساد باشد مانند دروغ ، غیبت ، تهمت ، سخن چینی ، آبروریزی، کشف سر مومن و … حرام است و موجب قساوت دل .همچنین زیاده گویی سخن مباح (سخنی که واجب و مستحب نباشد ) نیز موجب قساوت دل است. 
  • پرخوابی : بیش از مقدار لازم برای بدن خوابیدن
  • ثروت زیاد 
  • غفلت : غفلت در این جا در مقابل ذکر خدا و مرگ و آخرت بکار رفته 
  • همسایگی با احمق
  • –          زیاد هم نفسی با زنان
  • مدت زیادی تنها در خانه ماندن
  • هم نشینی با بندگان خوش گذران سرکش و هر کس که برای حیات پس از مرگش کار نمیکند
  • گوش دادن به لهو
  • –          صید و شکار
  • درب خانه سلطان رفتن 
  • راحت طلبی
  • –          نظر به بخیل
  • –          جزاری : یعنی اشتغال به سر بریدن حیوانات
  • همّ دنیا داشتن 
  • زیاد غصه روزی خوردن
  • خفق النعال : یعنی کسی که اتباع و پیروانی بدست آورد و آنها را به دنبال خود راه اندازد و خود جلوی آنها راه برود.
  • زیاد خندیدن 
  • خاک ریختن در قبر خویشان
  • ترک مجالس علما بیشتر موارد گفته شده در بالا از مکروهات است و برای آنها عذاب آخرتی نیست لکن تا جاییکه موجب مرتبه شدید قساوت نشود.

 درمان قساوت قلب : بیماری قساوت قابل علاج است ، باید توجه کرد که بیماری قساوت دارای مراتبی است که باید به خوبی شناخت و در درمان آن کوشید.برای درمان ابتدا باید از اسباب قساوت قلب که در بالا ذکر شد با توجه به آثار بد انجام آنها و آثار حسنه ترک آنها دست بردارد و برای دست برداشتن از برخی مانند آمال و آرزوهای نفسانی تفکر زیاد در فنا و زوال دنیا و یاد مرگ نافع است. سپس متذکر شود و بترسد از عذاب الهی و خود را برای سفر آخرت آماده کند. 

 سایر تذکرات وارد شده در این باب :

  •  مهربانی با یتیم 
  • خوردن حبوبات و میوه های نرم کننده دل (مثل عدس که برخی تعبیر به نخود کرده اند و انجیر )
  • نان جو 
  • سرکه 
  • –          زیتون
  • –          انار 
  • و پرهیز از زیاد خوردن گوشت همچنین زیاد یاد خدا کردن در خلوت 
  • –          عیادت از مریض
  •  
  • تشییع جنازه کردن
  • کفن برای مردگان خریدن و بدهی مسلمانی را پرداختن

  بیماری ریا :

اگر خواسته درونی کسی این باشد که بوسیله انجام دادن عبادتی از واجبات و مستحبات بدنی و مالی نزد مردم آبرومند شود و اعتبار پیدا کند و مردم او را آدم درست و دینداری بشناسند و بدینوسیله به مقاصد شوم دنیوی خود از زیادتی ثروت و مقام و منصب برسد این خواسته و میل قلبی و اراده ریا است. وهم چنین اگر کسی گناه خود را به دلیل اینکه از منزلتش نزد مردم کاسته نشود کتمان کند مرتکب ریا شده.پس در اینجا هم ریا قلبی و هم عمل ریایی حرام است و از گناهان کبیره محسوب میشود. 

از مهمترین انگیزه های ریا شهرت طلبی است . 

  • کسی که مالش را برای خود نمایی به مردم انفاق میکند و به خدا و روز واپسین ایمان ندارد و مثل آن ریاکار مثل سنگ صافی بوده که بر آن خاکی بوده و باران سختی بدان رسیده ، آن را صاف بجای گذاشته .اینان توان بهره برداری از آنچه فراهم آورده اند ندارند.(سوره بقره آیه 264)
  • امام علی (ع) : کسی که خود را به مردم اهل عبادت نشان دهد و در نهان اهل معصیت باشد خدا او را دشمن میدارد. 
  • چکار میکند یکی از شما وقتی که به ظاهر عبادتی انجام میدهد و نیت زشت و ریا در نهان اوست و آن را پنهان میدارد؟ آیا به وجدانش رجوع نمیکند که بداند این کارش عبادت خدا نیست؟
  • و نیز از آن حضرت روایت شده که رسول خدا(ص) فرمودند : زمانی برای مردم بیاید که باطنشان بد گردد و ظاهرشان خوب شود .برای طمع در دنیا آنچه نزد پروردگارشان است به کار خود جویند . خداوند همه را به کیفر کردارشان برساند و چون غریقی خدا را بخوانند و او اجابت نکند.

 نشانه های ریاکار:

امام علی (ع) می فرمایند که ریاکار و خود نما سه نشانه دارد:

  • هنگامیکه در برابر مردم باشد نشاط به عبادت دارد
  • و چون تنها باشد کسل و تنبل است
  • و دوست دارد در تمام کارهایش او را ستایش کنند و به او آفرین گویند.

باید دانست که این سه نشانه بنابر غالب است ، یعنی این نشانه ها بیشتر در ریاکاران است و گاه میشود که یکی از این نشانه باشد و لیکن ریاکار نباشد.مانند اینکه کسی در تنهایی رغبت به عبادت ندارد و چون در جمعی وارد شد و دید همه مشغول عبادت و مناجات هستند ، میل و رغبت در او پیدا میشود.یا دید که همه در خیری شرکت کردند او هم شریک میشود ، به شرط اینکه دیدن و ندیدن مردم برایش یکسان باشد و نخواهد که مردم او را بر آن عبادت ستایش کنند .اگر چنین باشد ریاکار نیست. 

 اموری که به آن ریا میشود:

  • بدن( نشان دادن خود به نحوی که مردم گمان کنند این حالت او از سر عبادت زیاد است و یا نمایش خود به زیبایی برای ستایش مردم)
  • پوشش و شکل(ریش ، سر به زیر اداختن ،آثار سجده بر پیشانی گذاردن ،لباس)
  • گفتار
  • کردار(رکوع ، سجود ، راه رفتن )
  • اتباع و سایر امور خارجی(خود نمایی از طریق داشتن شاگردان ،خدمت گذار ، نوکر )

 نگهداری از عمل:

 امام باقر (ع) فرمو : نگهداری از کار خیر سخت تر از خود کار خیر است .

راوی پرسید نگهداری از کار خیر چیست؟

 امام فرمود: مردی صله ای میکند و خرجی در راه خدای بیگانه و بی شریک مینماید و ثواب کار خیری در نهانی (که بسیار زیاد است ) برای او نوشته میشود، سپس آن را برای مردم یادآوری میکند، پس از دفتر کار خیر نهانی محو و در دفتر کار خیر آشکار ثبت میشود، مجددا آن را اظهار مینماید، از آن دفتر هم محو میشود (بدون ثواب میشود) و یک عمل ریایی و خود نمایی برایش ثبت میشود.

از آنچه گفته شد دانسته میشود که اگر ریا از اول عمل یا در بین عمل باشد بطوریکه شروع یا اتمام عمل با نیت ریا باشد بر چنین عملی ثوابی نیست بلکه حرام و موجب عقاب است و نیز باطل است یعنی اگر عمل واجبی بوده اعاده آن با نیت تقرب به خدا واجب است. و هرگاه هنگام عمل ، نیت خدایی داشته و پس از آن برای خود نمایی و طلب منزلت نزد خلق آن را برای مردم یاد آوری کرد ثواب آن عمل کم میشود و اگر این یادآوری را تکرار نمود ثواب آن عمل بطور کلی از میان میرود و آن عمل ریایی ثبت میشود و سزاوار عقاب است.  

درمان ریا:

 درمان ریا مانند سایر بیماریهای دل، تقویت ایمان و کوشش در رسیدن به درجه یقین است.

پس اگر ریاکار حالش طوری شد که بشر و شتر برایش تفاوت نداشته باشد ، یعنی چه صدها شتر عملش را ببینند و چه صدها بشر برای او هیچ تفاوتی نداشته باشد معلوم است که به درجه یقین رسیده و باید با آرامش دل و قصد قربت یعنی با اخلاص عمل کرده نه با غرض و به وسوسه دنیا اعتنا نکند. بیماری عجب و ادلال عجب آن است که شخص خود را بی عیب و نقص ببیند و از اینکه در کمال و نعمت است خود را بزرگ بداند و به این ترتیب که آن کمال را از خودش ببیند نه از خدا و به آن تکیه کرده و دل شاد باشد بطوریکه برطرف شدن آن نعمت به خاطرش نگذرد تا از خدا بترسد.

ادلال (ناز کردن):

آن است که علاوه بر بزرگ دیدن خود به سبب عملی که کرده خود را صاحب حق ببیند و مقرب درگاه خداوند پندارد.، طوری که به گمانش در آخرت بهشت حتما جای اوست و در دنیا هم هر دعایی کرد باید فورا اجابت شود و دیگر بلایی به او نباید برسد.

عجب:

 حالت نفسانی و عارضه معنوی درونی است و حرکات اعضای بدن خصوصا زبان آشکار کننده آن است.

شخص معجب حقیقت خود را نشناخته و گرنه عجب در او پیدا نمیشد.

از نظر اکثر فقها عجب حرام شرعی است و مبطل و فاسد کننده عمل بطوریکه اعاده و قضای آن واجب باشد نیست. 

  •  خودتان را نستایید.(سوره 53 آیه 32 ) 
  • امام صادق (ع): گناه برای مومن بهتر از عجب است. – هر که را عجب گیرد نابود شود. 
  • پیامبر اکرم (ص): موسی به شیطان گفت به من خبر ده از گناهی که چون آدمی مرتکب شود تو بر او مسلط شوی، پاسخ داد هرگاه خود بین شود و کار خود را فزون شمارد و گناهش در نظرش کوچک جلوه کند. 
  • خداوند به داوود فرمود : ای داوود به گنهکاران مژده بده که من توبه را میپذیرم و از گناه در میگذرم و به صدیقان بیم ده که مبادا به کردار خود عجب کنند و خود بین شوند.
  • امام باقر (ع): اینکه شخص خود را پاک ببیند کشنده و هلاک کننده است.
  • امام علی (ع): گناهی که تو را ناراحت و گریان کند بهتر از کار خیری است که تو را به عجب اندازد. 
  • امام سجاد (ع): خداوندا به تو پناه میبرم از اینکه عجب نمایم به کارهای خود. 

 مراتب عجب :

  1.  عجب به عقاید باطل(امر باطلی را حق بداند آنگاه دچار عجب شود) 
  2. 2-     اطاعت بامنت (توفیق الهی را نمیبیند بلکه همه چیز را از خودش میبیند) 
  3. عجب به زیاد دیدن عمل
  4. زیاد دیدن عمل خود نسبت به دیگران
  5. عجب در غیر عبادات (عجب به کارهای دنیوی مثل عجب به بدن ،عجب به توان و نیرو ، عجب به عقل ، عجب به نسب ، عجب به اولاد و اتباع ، عجب به مال) در قرآن در آیات متعددی به مسئله عجب و تزکیه نفس اشاره شده است.

چند مورد از پیامهای برخی از این آیات را ذکر مینماییم :

  •  معجب به خود ستم میکند
  • خود را جاودانی میپندارد
  • حال معجب کفر به خداوند است
  • معجب مشرک است. 

 درمان عجب:

 انسان باید واقعیت خود و خدا را بشناسد و خوب بفهمد و به آن یقین کند و سپس راه و روش خود را بر طبق آن دو علم قرار دهد تا ملکه او شود ، آنگاه از بیماری عجب و کبر در امان خواهد بود.

بیماری کبر

کبر خلقی است نفسانی و حالتی است نهانی که در انسان بواسطه بزرگتر و بهتر و بلند مرتبه دیدن خود از دیگران پیدا میشود، بطوریکه بر این اعتقاد نادرست تکیه کند، پس خود را مهم و عزیز و بزرگوار بداند و دیگری را ناقابل و ذلیل.

تکبر همان استعمال کبر یعنی کبر و نخوت درونی خود را آشکار کردن است. 

  • آن سرای آخرت و بهشت برای آنانکه نمی خواهند تکبر و برتری و تبه کاری را در زمین است.(سوره 28 آیه 83)
  • –          امام صادق (ع) : کبر کمترین درجه الحاد است.
  • امام باقر (ع) : هرکس به اندازه ذره ای کبر در دلش باشد به بهشت نمیرود.
  • پیامبر اکرم (ص) : بزرگترین کبر خوار شمردن خلق و سبک شمردن حق است.
  • امام صادق (ع) :کسی که تکبر ورد یا به جبر و زور دست زند از احساس زبونی و خواری است که در خود دارد. 
  • امام باقر (ع) : وارد نشد در دل شخصی چیزی از کبر ، جز اینکه از عقل او کم شد به مقدار کبری که در دلش جای گرفته، کم یا بسیار. 
  •  تفاوت عجب و کبر : عجب همان خود پسندی و بزرگداشت خود و عمل خود است بدون ملاحضه دیگری اما کبر از سه اعتقاد سرچشمه میگیرد : 
  • مرتبه خود را دیدن و مرتبه دیگری را فهمیدن
  •  مرتبه خود را از او افزون تر پنداشتن 
  • بر این عقیده تکیه کردن و خود را عزیز و بی نیاز و بزرگ و پاک پنداشتن 

 نمونه هایی ازکبر:

  •  انکار مومن
  • کبر به توانایی
  • کبر به دانش
  • کبر به عبادت
  • کبر به جمال صوری
  • کبر به قوت و شجاعت
  • کبر به مال و ثروت
  • کبر به داشتن اولاد و اتباع
  • زیر بار حق نرفتن
  • کوچک شمردن مردمان
  • –          فخر به نسب
  • کبر در گفتار
  • کبر در کردار
  • کبر در نشستن خود و ایستادن دیگران
  • کبر ثروتمند به تهیدست  

مراتب کبر:

  • کبر جهود یعنی انکار حق
  • تحقیر خلق

  درمان کبر:

 در یک کلام میتوان گفت که بندگی به معنای کامل دوای کبر است و توبه کردن از گذشته.ب

ر هر انسانی پیش از دانستن هر چیزی واجب است که خودش را بشناسد و حقیقت را بداند و راه و روش خود را بر تواضع گذارد تا به کبر و نخوت دچار نشود، و همچنین دائما خود را نیازمند خدا بداند و دعا کند و در امور روزمره زندگی خود را از مصادیق کبر دور نگه دارد مانند خود داری از بالا نشینی در مجالس و همچنین در کارهای خانه کمک دهد و با بندگان و بردگان بنشیند و برخیزد ، در این موارد زندگانی معصومین (ع) الگو کامل و بی نقصی است.

بیماری سوء ظن :

سوءظن همان بدگمانی است نسبت به چیزهایی که میبیند و میشنود و بر آن بد گمانی باقی میماند که این عملی حرام است.

سوءظن در امور مختلفی پیش می آید که انواع رایج آن عبارتند از:

  •  سوءظن به صفات و افعال خداوند
  • بیهوده دانستن عالم هستی
  • انکار نبوت و قضا
  • سوءظن با خلق در امور عبادتی
  • نیکی و زشتی شرعی
  • و همچنین حمل بر فساد در گفتار و کردار عادی اشخاص

چرا آنگاه که مسلمانان آن سخن دروغ را شنیدند مردان و زنان با ایمان به خودشان گمان نیک نبردند و چرا نگفتند این سخن دروغی آشکار است.(سوره 24 آیه 12)

 زیان های بد گمانی:

بد گمانی اگر بطور خاطره و حدیث نفس و زود گذر باشد چون اختیاری نیست بر آن مواخذه هم نیست و مورد عفو است و اگر ثابت بماند حرام و توبه از آن واجب است. و این بدگمانی موجب زیانهایی میشود: 

  • زوال امنیت : شخص بد بین به حریم شخصیت و پاکی مسلمانان تجاوز کرده و بر خلاف دستور قرآن عمل میکند. 
  • کنجکاوی در امور دیگران را بدنبال دارد.
  • غیبت و آبروریزی از نتایج آن است.
  • از بین برنده عبادات است.
  • –          موجب فراموشی عیب خود است.
  • بدبین همیشه با رنج و محنت است.
  • بدبین همیشه تنها است. 
  • بدبینی بیماری مسری است و موجب آلودگی دیگران نیز میشود.
  • بدبینی سبب خیانت میشود. 

 درمان بدگمانی به خدا :

باید به نور عقل و تدبر در قرآن مجید خدا را به علم و قدرت و حکمت و عدالت بشناسد تا به مقام نبوت و معاد بدبین نشود و مطیع و عاصی را برابر نداند و خود را غرق انعامها و احسانهای خدا ببیند و نیز خود را از تشخیص صلاح خود ناتوان و نادان بداند و همچنین آرزوهای خود را در دنیا کوتاه کند. 

 درمان بدگمان به مردم : 

 برای درمان بد گمانی نسبت به خلق موارد زیر ذکر میگردد : 

  • بداند که سوءظن به مسلمان حرام است. 
  • بداند که تهمت ایمان را از بین میبرد.
  • بداند که بدگمانی بی انصافی است.
  • –          هر گفتار و کرداری که از دیگران صادر شود حمل بر احسن کند. 
  • به گفته های مردم درباره دیگران گوش نکند.
  • خود را بالاتر از دیگران نداند.  
  • به بدبینی دیگران کمک نکند.

 بیماری حقد،

گاهی انسان از دیگری ناملایمی میبیند یا میشنود و خشمگین میشود و از جلوگیری یا تلافی کردن ناتوان است پس دشمنی اش را در دل جای میدهد و به او بد دل میشود. این حالت را در فارسی کینه و در عربی حقد و بغض گویند.

  • پروردگارا در دل ما هیچ کینه برای هیچ فردی از اهل ایمان پدید مگردان و ما را از قصد رساندن بدی و شر به مومنین نگهدار(سوره59 آیه10) 

 بغضهای حرام :

  •  بغض با خدا
  • بغض به قضای الهی
  • بغض با پیامبر و امام و ملائکه
  • بغض مومن به جهت ایمان او
  • بغض مومن به جهت گناه او
  • بغض مومن به جهت ستمی که کرده
  • بغض مومن به جهت ترک آداب و رسوم

زیانهای حقد و بغض:

  • حسادت
  • هجران (قهر و قطع رابطه)
  • شماتت و سرزنش
  • غیبت و تهمت
  • خیانت
  •  تحقیر
  • منع حقوق واجب( مثل حقوق همسایه یا حقوق مظلوم )
  • زیانهای دنیوی ( مثل دچار شدن به بیماری اعصاب)
  • زیانهای اخروی
  • محرومیت از دعای مومن و درجات

 باقی اموری که سبب دشمنی و بغض میشود :

  • مراء و جدال: یعنی در گفتار و کردار دیگری ایراد کردن و جوابگویی کردن و خودنمایی در بحث و ستیزه گری
  • سخن چینی
  • مزاح زیاد
  • ترشرویی
  • دشنام
  • حبس حقوق
  • طمع 

 درمان بغضهای حرام: 

  •  بغض با خدا : باید پروردگار جهان آفرین را بشناسد تا جایی که به یقین بداند نعمتهای الهی درباره او از اندازه و شماره بیرون است و همیشه یاد نعمت او کند و بداند که ایمان دلبستگی و کفر بریدن است.
  • بغض به قضا و قدر : باید چند مطلب را در نظر بگیرد : یکی التفات به دانایی و توانایی و مهربانی خدا و دیگر التفات به نادانی و بیخبری خود از واقعیات و امور آتیه و بداند که در هر کاری صلاح او در این بوده و هیچ بدی در جهان مطلق نیست و در آن حال سختی نعمتهای دیگر را فراموش نکند. و هم بداند که دنیا ناپایدار است و همه گرفتار و شکیبایان اند که پاداش بی حساب میبرند.
  • بغض پیامبر و امامان و ملائکه : درمانش تحصیل ایمان به خداست. – بغض مومن از جهت ایمان و غیر آن : باید بداند که کسی که بغض مومنی را از جهت ایمان به خدا و پیامبر و اهل بیت در دل دارد این بغضش به دشمنی با اهل بیت و پیامبر و خدا برگشت دارد و او فاسق و سزاوار عذاب است. 
  • بغض مومن فاسق: باید دانست شخصی که به خدا و روز معاد و نبوت و امامان ایمان آورد و از احکام ضروری اسلام چیزی را منکر نشد چنین شخصی مسلمان و از تمام مزایای مسلمانی برخوردار است و اگر از روی مسامحه کاری و غلبه نفس و شیطان واجبی را ترک و یا حرامی را مرتکب شد فاسق میشود اما گاهیکه از گناهش توبه کند بخشوده شده است.
  • بغض ستمکا ر: شخص باید ابتدا متذکر کارهای خود و ستمهایی که به نفس خودش کرده شود و همچنن یاد کند ستمهایی در مدت عمرش به دیگران نموده است و نیز درباره ستمکار احتمال دهد که از روی دشمنی و ستمکاری نبوده بلکه از روی اشتباه و تصادف بوده و اگر غیر ازین بوده بر او ترحم کند.

بیماری حسد:

 هر که از دیدن یا شنیدن نعمتی که دیگری دارا شده ناراحت و خشمگین و ناخشنود شود و نتواند این نعمت و یا فضیلت را در او ببیند و گرفته شدن آن نعمت را از او ارزومند باشد ، این حالت درونی حسادت و و صاحبش حاسد و آنکه به او حسد ورزیده شود محسود است.

پیدایش حسد در دل گناه نیست لکن جای دادنش در دل و بر آن ادامه دادن گناه و حرام است.

  • آیا رشک میبرند مردم را بر آنچه خدا از فضل خود به آنها داده است .(سوره 4 آیه 54) 
  • امام صادق (ع) : حسد نابود کننده ایمان است. – آفت دین حسد و خود بینی و به خود بالیدن است. 
  • پیامبر اکرم (ص) : حسد دین را ریشه کن میکند.
  • امام صادق (ع) ریشه کفر سه چیز است : حرص و تکبر و حسد. 
  • پیامبر اکرم (ص) : شیطان آدم را به واسطه حسدی که داشت از بهشت بیرون کرد پس حسد نداشته باشید که اعمالتان هدر نرود و از راه دین بیرون نشوید.
  • ایمان و حسد در دل مرد جمع نمی شود.
  • امام علی (ع): حسد ایمان را می میراند چنان که آب برف را.
  • حسود بزرگی برتری نمیبیند.
  • امام صادق (ع) : ریشه حسد از کوری دل و انکار فضل خدا است. 

 ریشه های حسد :

  • عداوت
  • شرکت و خوف مزاحمت
  • تعزز و تکبر و حب تفرد
  • حرص و طمع
  • بخل شدید

زیانهای دنیوی حسد :

  •  ناراحتی همیشگی
  •  ناکامی همیشگی
  • شاد کردن محسود
  • بیماری
  • کوتاهی عمر
  •  تنها ماندن حسود
  • پیشرفت نکردن حسود
  • زوال ایمان
  • زوال حسنات قلبی و بدنی

  درمان عملی حسد :

  •  به دیده خوش بینی به رفتار و کردار مردم بنگرد
  • باید زبان خویش را از بدگویی نگاه دارد
  • برخلاف خواسته نفس خود با محسود تواضع کند
  • باید بداند که سرزنش و شماتت از گناهان کبیره است
  •  خود را جدا و بیگانه از سایر مردم نداند
  • با حسودان ننشیند
  • حسادتی که به دلش جاری میشود را فورا ترک و بر خلاف آن عمل کند

بیماری دنیا دوستی:

 مدت زمانی که از لحظه ای که بشر از شکم مادر بیرون می آید و بر کره خاکی قدم می نهد تا ساعتی که روان از کالبدش جدا میشود و میمیرد دنیا نام دارد. بعبارت کاملتر زندگی انسان از هنگام ولادت تا ساعت مرگ و آثار و لوازم و اعتبارات و هر چه راجع به آن است همه را دنیا گویند. 

و مراد از حب دنیا داشتن اصل حیات عادی دنیوی و آثار و لوازم و اعتبارات و لذات و شهوات راجع به آن است.

افعال اختیاری انسان که مورد امر خداست مانند نماز و روزه و … و سایر عبادات و خودداری از آنچه مورد نهی خداوند است مانند شراب ، زنا ، قمار و سایر گناهان هر چند از امور واقع در زندگی فانی دنیوی است ولی چنانیکه خدا باقی است هر کاری را که بشر به نام خدا و یاد او انجام دهد آن هم اثرش باقی است. یعنی عبادت و جلوگیری از گناه اگر برای خدا باشد صورتش دنیوی و فانی است ولی حقیقت و اثرش باقی است.

واجب است که انسان یقین کند که به مرگ نیست نمیشود و تنها برای زندگی دنیوی آفریده نشده. حیات دنیوی چون وسیله حیات باقی است نزد عاقل دوست داشتنی است و در قرآن و اخبار به قدردانی و اهمیت دادن به آن اشاره شده است.

بهره مندی از زینتها و آرایشها و انواع نعمتهاییکه در دنیا است در صورتیکه حلال باشد و اسرافی هم در کار نباشدبرای تمام افراد بشر مباح و حلال است و دوستی قلبی و علاقه مندی به آنها اگر به جهت تامین سعادت جاویدان باشد پسندیده و مورد امر است..

 نشانه دوستی به دنیا:

نشانه دوستی به دنیا از جهت خدا و آخرت آن است که گناه را دوست نداشته باشد و به دارایی کسی طمع و حسادت ندارد و از بخل و کبر و دشمنی و خودخواهی و حرص و تبه کاری در او اثری نباشد.

کسی که زندگی دنیا برای دنیا دوست دارد و خوشی ها و لذت ها و شهوت های دنیا را برای آنها خواهان باشد و خوشبختی خود را تنها در رسیدن به آرزوها و خواسته های دنیوی پندارد از این رو از خدا غافل شده و خود را به اسباب نیازمند می پندارد.

این است معنی دوستی دنیا که مورد نکوهش عقل و نهی شرع است.

اگر در انواع فساد ها و تبه کاریها و نبردها و نزاع ها و خون ریزی ها و بی نظمی ها و گسیختگی ها و … دقت شود و بخواهند ریشه آنها را پیدا کنند جز حب به دنیا سبب دیگری پیدا نخواهد شد. 

مراتب دوستی دنیا:

  • پر شدن دل از حب دنیا و خالی بودنش از حب به خدا . این مرتبه حرام قطعی و در حد کفر است.
  • حب شدید به دنیا با حب ضعیف به خدا . این مرتبه هم حرام است. 
  • حب ضعیف به دنیا با حب شدید به خدا و آخرت . این مرتبه مکروه است.

زیانهای حب دنیا:

  • خشنود شدن به زندگی دنیا که اگر خوب تامل شود میتوان فهمید که دوستدار دنیا در همین دنیا نیز فرغت و آساشی نداشته و پیوسته به دنبال فراهم کردن اسباب زندگی دنیوی اش اسیر بوده است.
  • جایگاه آنها در آخرت آتش است.
  • از یاد خدا که سبب آرامش او و دور شدن او از گناهان اس ت غافل شده.
  • دوستی دنیا عقل را فاسد میکند.
  • خوشی دنیا را بر خوشی جاودان برگزیده اند.
  • نتیجه دنیا خواهی فقر و پریشانی است زیرا به هیچکس نرسد جز آنچه خدا قسمت کرده و آنکه اندیشه اش آخرت است خداوند در دلش بی نیازی و توان گری قرار دهد.
  • اضطراب در دنیا و آخرت
  • خسیس شدن
  • بی بهره ماندن از خلوص در عمل
  • مانع کمال ایمان و ترقی است. 

 درمان حب دنیا:

 تنها راه رهایی از حب دنیا دو چیز است:

  • یکی تقویت ایمان به آخرت از طریق تدبر و تفکر در آیات و اخبار معتبر که اوصاف آن جهان جاودانی پس از مرگ است تا در او اثر بگذارد و شوق رسیدن به عالم اعلی را در دل زیاد کند و بدینوسیله از دنیا بریده و به خدا و آخرت علاقه مند و مشتاق شود.
  • ضعیف حب دنیا به شکل بیان شده در آیات و احادیث و روایات معتبر. 

 بیماری عزم بر گناه و رضایت به آن:

اگر فردی قصد گناهی کند و انجام دادن آن را عازم شود همین عزم ، گناهی است قلبی و مستحق عقوبت الهی و اگر آن گناه را انجام دهد استحقاق عقوبت آن گناه را هم دارد. یعنی سزاوار عقوبت شدیدتری است.

پس قصد بر گناه گناه قلبی است و واجب است که فسخ این عزیمت شیطانی کند و توبه از آن نیز واجب فوری است و اگر توبه نکند و بر آن عزم استوار باشد خود گناه است و سزاوار عقوبت میشود و اگر آن گناه را که عزم کرده مرتکب شد گناه بزرگتری انجام داده .حتی اگر مانعی بر سر راه ارتکاب او واقع شود و نتواند آن را انجام دهد همان استحقاق عقوبت به عزم گناه برای او باقی است و توبه بر او واجب.

  • اگر آشکارا کنید آنچه در دلهایتان است یا نهان دارید آن را خدا با شما محاسبه میکند.سوره 2 آیه 284 

منابع:

 قرآن کریم

احادیث و روایات

اسلام کوئست دات نت

تسنیم

سایت آیت الله مکارم

 پایان

Admin

Admin

با نوک انگشتانم آنقدر بر پیکره ی وب نگاره حک میکنم تا وب نگاره مثل سنگ نگاره های باستان ماندگار شود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *